خرید بک لینک
وقتش رسیده مثل من امروز برداریآن قاب عکس کهنه را از کنج انباریبا آستینت خاک هایش را بگیری بازبر نقطه ضعف خاطراتت دست بگذاریدستان من خاکی ست ، قدری گریه کن بانو !دستم معطر می شود وقتی که می باریدیشب به یادت "گریه ها" را خواندم از اولاصلا کتاب شعر "فاضل" را تو هم داری ؟دیگر نپرس از فکر من این روزها، قطعامن هم به آن چیزی می اندیشم که تو ... آری !ترکت نخواهم کرد من با اینکه می دانمسیگار قلابی برای ترک سیگاری . . . .

برچسب: دستان,خاکی,قدری,گریه,بانو, نویسنده: ایلیا نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:18

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می بردمرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می بردمی شمارد لحظه ها را ؛ گاه اما جای اوساعت دیواری از تکرار خوابش می برددر میان بسترش تا صبح می پیچد به خویشعاقبت از خستگی ناچار خوابش می بردجنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچدر دژ فرماندهی سردار خوابش می بردرخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاهارتشی در ضمن استقرار خوابش می برددردناک است اینکه میگویم ولی هنگام جنگشهر بیدار است و فرماندار خوابش می بردبی گمان در خواب مستی رازهایی خفته استمست هم در قصر و هم در غار خوابش می بردتو شبیه کودکی هستی که در هنگام خوابپیش چشم مردم بیدار خوابش می بردمن کی ام !؟ خودکار دست شاعر دیوانه ای !تا

برچسب: گمان,خواب,مستی,رازهایی,خفته,است, نویسنده: ایلیا نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:18

دوستان سلام
ببخشید که توی وبلاگ کم کاریم ولی جبران میکنیم حتماً

اگر دوست داشتید مارو توی اینستاگرام دنبال کنید و عکس نوشته هامون رو ببینید...

روی لینک زیر کلیک کنید
مرسی

اینستاگرام کافه شعر ترنج

برچسب: اینستاگرام,کافه,ترنج, نویسنده: ایلیا نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:18

صفحه بندی